تبلیغات
بیقرار یک قرار
گفتاری از استاد سعید زیبا کلام در باب ضرورت جدی دگرگونی در ساخت های فرهنگی جامعه
( در ادامه)

دکتر سعید زیبا کلام 

اشاره:

انقلاب فرهنگی ضرورتی اجتناب ناپذیر

به عنوان مقدمه لازم است چهارچوب مطالب را بیان كنم. آنچه در اولین گام به آن خواهم پرداخت این است كه انقلاب اسلامی چه وضعیتی در جهان امروز دارد. سپس به وضعیت انقلاب اسلامی یا به تعبیر دیگر جمهوری اسلامی در سطح ملی یا داخلی می‌پردازم و در پایان پس از آشكار شدن ضرورت انقلاب فرهنگی، به اختصار هر چه تمام‌تر به ارائه راه‌كارهای ایجابی و سلبی برای تمهید انقلاب فرهنگی خواهیم پرداخت.
وضعیت انقلاب اسلامی در سطح بین‌المللی
به گمان من نیازی به تحلیل‌های موشكافانه و ارائه شواهد و نقل قول‌های مكرر ندارد كه امروزه بزرگ‌ترین و بنیانی‌ترین چالشی كه فرهنگ و تمدن غربی خود را با آن مواجه می‌بیند انقلاب اسلامی است. تلاش‌های آشكار بیست و اندی ساله دولت‌های پی در پی مقتدرترین كشور غربی، برای براندازی و اضمحلال نظام جمهوری اسلامی بر كسی پوشیده نیست. تلاش‌های همه جانبه فرهنگی، مطبوعاتی، و اقتصادی كشورهای غربی برای ایجاد نارضایتی عمومی در داخل ایران، و ترویج فرهنگ مدرنیستی و فردگرایانه غربی از دید كسانی كه تعهدی به انقلاب اسلامی و فرهنگ دینی مبنای آن دارند پوشیده نیست. در سطح بین‌المللی بلوك غرب سال‌های مدیدی است كه می‌كوشد تا انقلاب اسلامی را در وهله نخست برای خاورمیانه و ممالك اسلامی و سپس برای سایر كشورها به عنوان یك تهدید معرفی كند و جمهوری اسلامی را كشوری هرج و مرج طلب، قانون‌گریز، و مخل نظم و آرامش بین‌المللی جا بیندازد. دوستانی كه سیاست‌های منظم و مستمر آمریكا و سایر هم‌پیمانان ناتوی آن در سه دهه گذشته در سطح بین‌المللی تعقیب كرده‌اند به خوبی می‌دانند كه سیاست بدنام سازی و منزوی‌سازی بین‌المللی و همزمان ایجاد نارضایتی‌های ذو ابعاد داخلی و نیز غربی‌سازی فرهنگی منحصر به جمهوری اسلامی نیست. هر كشوری كه سازی ناهمساز با آهنگ غرب بنوازد غربیان متعهدانه و غیورانه برای اضمحلال آن، برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری، و مجاهدت می‌كنند. هیچ تعارف هم ندارند. در این امر جای هیچ شك و تردیدی نیست و اگر یك غرب شناس در اثر سیاست و قدرت كمترین‌تردیدی در این عزم جزم و همبستگی و وحدت غربیان دارد كافیست در سیاست‌های غربیان و بویژه آمریكا نسبت به شوروی سابق، حكومت شیلی پیش از كودتای آمریكایی 1973، نیكاراگوئه (در یك برهه خاص)، كوبا، مصر (در برهه زمانی مشخص)اندونزی، ایران مخصوصاً دهه 30 به بعد، ویتنام، و ونزوئلا. قدری تأمّل و درنگ كند. و البته روشن است كه هرچه میزان ناهمسازی و ناسازگاری وسیع‌تر و عمیق‌تر باشد جد و جهد غربیان ژرف‌تر، همه جانبه‌تر، و دازمدت‌تر خواهد بود.
آیا تا به حال تأمل كرده‌اید كه در دو سه دهه گذشته، غربیان در چه سطوح و ابعادی با فرهنگ و تمدن چینی، هندی، ژاپنی، و آمریكای لاتین، تعارض و درگیری داشته‌اند؟ كیست كه نداند كه چین كمونیست ظرف دو سه دهه گذشته، چین تازه استقلال‌یافته دهه پنجاه میلادی را به موزه فرستاده و تبدیل به ابرقدرتی اقتصادی و نظامی و صنعتی شده است و با این حال آنچه به شدت درخور توجه است حدود و سطوح بسیار محدودی است كه غربیان با آن مشكل و مسأله دارند.
برای اینكه حساسیت موقعیت جمهوری اسلامی ایران، در سطح بین‌الملل آشكارتر شود، بجاست بیاد آوریم كه در نزدیكی همین جمهوری اسلامی ایران، جمهوری اسلامی دیگری وجود دارد كه غربیان و بویژه آمریكا نه تنها هیچ گونه سیاست براندازانه‌ای نسبت به آن ندارند كه در طول چند دهه مهم‌ترین متحد و همراه آمریكا در جنوب آسیا به شمار می‌آمده است، بلكه این كشور به طوری كه هیچ‌یك از كودتاهای متناوب نظامی آن هیچ تعارضی با لیبرال دموكراسی نداشته و به علاوه تبدیل شدن آن به یك قدرت هسته‌ای نظامی، كمترین نگرانی و مخاطره‌ای برای غربیان تلقی نشده است.
اشاره كوتاه به جمهوری اسلامی قابل قبول و در مجموع شریك قافله غرب، زمینه را برای اشارتی بسیار كوتاه به سایر اجزاء جهان اسلام فراهم می‌كند. به‌طور خلاصه، دول ممالك اسلامی، از منتهی‌الیه غربی و شمال غرب افریقا تا منتهی‌الیه شرق و جنوب شرق آسیا، یا همراه و همسفر قافلة غربند و یا اگر شریك آن قافلة عصیانگر نباشندجای هیچ نگرانی نیست كه به لحاظ فرهنگی همان مجموعه ارزشی- بینشی تمدن‌ساز هیچ چالش جدی بالفعلی به فرهنگ و تمدن غربی عرضه نمی‌كنند.
اینكه در هشت سال دفاع مقدس‌، آن صف‌آرایی ظاهراً ناموزون اما بسیار عزتبخش را تجربه كردیم حاوی آموزه‌های بسیاری است.
و اینكه غربیان غالباً بر سر توزیع ثروت و قدرت با فرهنگ‌ها و تمدن‌های موجود رقابت می‌كنند نیز بسیار عبرت آموز است.
اینكه غربیان، به منزلة غالب‌ترین فرهنگ و تمدن معاصر، هیچ مشكل و مسأله‌ای با ظهور فرهنگ هندی و چینی و غیر آنها در ممالك خویش ندارند و بالعكس، به رغم صراحت موازین تبلیغ و ترویج‌ شده، نسبت به مظاهر فرهنگی اسلامی، این چنین مواضع حیرت‌انگیز و خلاف عرف اتخاذ می‌كنند، جای بسی تأمل است. چنانچه كسی هنوز نسبت به موقعیت یكتای جمهوری اسلامی در سطح بین‌المللی شك دارد و انقلاب اسلامی را بزرگ‌ترین مشكل فرهنگ و تمدن مسلط غربی نمی‌داند از وی دعوت می‌كنم چند صباحی بازدید‌كننده سایت مركز امور عمومی اورشلیم، (Jenmolem Leter For Public Affais)
موسسه بروكینگز (Drookings Institution) در واشنگتن دی‌سی، مركز جافی برای مطالعات استراتژیك دانشگاه تل‌آویو
(Joffee Center For Strategic Studies)
موسسه مطالعات استراتژیك لندن (Lon.Inst Strategic Studies) و سایت‌های مؤسسات تحقیقاتی خاورمیانه دانشگاه‌های رده اول آمریكا همچون دانشگاه بركلی و‌هاروارد و یوسی اِل اِی شود

وضعیت انقلاب اسلامی در عرصه داخلی
اجازه بدهید در این موقعیت كه برای نیروهای مؤمن و معتقد به انقلاب و مبانی اسلامی آن بسیار حساس است زبان تعارف و ایما و اشاره را وانهم و صریح و صادقانه، چهارچوب كلی و عمومی عرصه داخلی را ترسیم كنم. برای اینكار به سخن نبی اكرم (ص) متوسل می‌شوم كه فرمودند: دو صنف هرگاه برخی به فساد گرایند جامعه نیز به فساد كشانده خواهد شد و اگر به صلاح گرایند جامعه روبه اصلاح خواهد گذاشت. و این دو صنف: عالمان و حاكمان‌اند.
صنف حاكمان و مسئولان
باید پرسید حاكمان ما برای سیاستگذاری‌های خود و تمشیت امور اجتماعی و اقتصادی كشور در بخش اعظم دوران بعد از انقلاب اسلامی، چگونه به حل مشكلات و آلام اجتماعی- اقتصادی پرداخته‌اند؟ حاكمان ما اكثر مواقع هنگام مواجهه با مشكلات و معضلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی كشور، بدون كمترین تذبذب و تعلّلی سراغ الگوها، سیاست‌ها و راه‌حل‌های طراحی شده غربیان رفته‌اند؛ الگوهایی كه در پاسخ به معظلات ویژه آن جوامع و موافق تعلقات و نظام ارزشی - بینشی آنها ساخته و پرداخته شده و البته كه نتیجه این گونه الگوبرداری، غالباً قرین توفیق نبوده است یك نمونه بارز از این سیاست‌ها كه آثار ویرانگر آن را عموم مردم حس كرده‌اند؛ سیاست خصوصی‌سازی است كه یک اقتصاددان و فیلسوف مشهور اتریشی- آمریكایی، دهها سال برای رفع معظلات قدیم‌العهد و كهنه اقتصاد كشورهای غربی در طراحی آن تلاش كرده است.
دوستانی كه تحولات مملكتی را در دوران پس از انقلاب و خصوصاً پس از رحلت حضرت امام آگاهانه تعقیب كرده‌اند. می‌دانند كه دولت‌های ما یكی پس از دیگری و علی‌رغم تظاهر به متفاوت بودن، جملگی مجری سیاست‌ها و الگوهایی بوده‌اند كه صندوق بین‌المللی پول و بانك جهانی طراح آنهاست.
حاكمان ما هیچ‌گاه در مواجهه با معظلات اجتماعی- اقتصادی به سراغ عالمان بومی این مرز و بوم نرفتند به گمان من وقت آن است كه صادقانه و شجاعانه اذعان كنیم كه حاكمان ما، علی‌العموم، گرفتار نوعی شیفتگی نسبت به ممالك غربی بوده‌اند و هیچ‌گاه به نیروهای الگوهای خودی باورند این از جمله مهم‌ترین مواردی است كه اكثر حاكمان ما در این زمینه با حضرت امام(ره) تفاوتی بنیانی داشتند.

صنف عالمان
اما عالمان ما! با كمال تأسف باید صریح و بی‌پرده اعتراف كرد كه وضع عالمان ما تفاوت كیفی با وضع و رویكرد حاكمان ما نداشته است؛ صرف نظر از اینكه حاكمان ما متمسك به عالمان شده یا نشده‌اند، اساساً عالمان دانشگاهی ما بویژه در دو عرصه بنیانی و حیاتی‌تر، یعنی علوم انسانی و علوم اجتماعی، پاسخگوی معظلات اجتماعی- اقتصادی ایران نیستند. بهترین عالمان ما آنهایی هستند كه به یكی از زبان‌های اروپایی تسلط دارند و می‌توانند نظریه پردازی غربیان را كه تلاش غربیان برای فهم و شناخت و حل معظلات مبتلا به جوامع خود آنها است، یا به خوبی اقتباس كنند و یا ترجمه.
اما اگر خواسته باشیم از سرغیرت و صداقت نسبت به انقلاب اسلامی و همه آن عزیزانی كه پنهان و آشكار برای ایجاد و حفظ آن جان دادند و خون دل‌ها خوردند، ماجرای عالمان را ناقص و ابتر نگذاریم؛ بایسته است كه شاهبال دیگر جامعه عالمان را ولو به اختصار هرچه تمامتر مورد توجه قرار دهیم. عالمان حوزوی برخلاف عالمان دانشگاهی غالباً مفتون فرهنگ و تمدن غربیان نیستند؛ لیكن جریان غالب حوزه در سنوات مورد نظر، كماكان درگیر نقد فردی بوده، یعنی انها خود را بسیار بسیار كم پاسخگوی معظلات و مسائل اجتماعی- اقتصادی دانسته‌اند. معدود عالمان دانشگاهی و حوزوی هم كه توانسته‌اند خود را از پارادایم غالب حرفه‌ای خود، رها كنند و بدین بصیرت گرانقدر علم شناسانه رسیده‌اند كه نظریه‌پردازی چیزی جز تلاش برای فهم و حل معظلات و مسائل نیست؛ یعتی پس از عبور از این مانع بزرگ می‌توانند به تحقیق و تفحص پیرامون معظلات آشكار و پنهان جامعه خود بپردازند اما با دشواری‌های فلج‌كننده‌ای مواجه می‌شوند كه كمترین آنها این است كه حاكمان صاحب اختیار ثروت عمومی كشور، هیچ حمایت مالی از این قبیل تحقیقات و نظریه‌پردازی‌ها نمی‌كنند و در نتیجه این عالمان به سرعت به روند رفتاری غالب و پارادایمی خود باز می‌گردند.
لازم است نكته‌ای را مطرح كنم و آن اینكه اقبال حاكمان به عالمان، ابداً امر سهل و همواری نیست. عالمان به هیچ روی حاضر و آماده ننشسته‌اند تا به محض طرح معضلات از سوی حاكمان تصمیم‌گیرنده سیاست‌ها، به پژوهشی صبورانه و موافق با نظام ارزشی- بینشی جامعه خود، كمر همت بندند. دانشگاه‌های ما اساساً برای پاسخ‌گویی و رفع معضلات جامعه ما تأسیس نشده‌اند و با كمال تأسف به نظر می‌رسد، حوزه‌ها نیز از بدو تأسیس و پیدایش چنین رسالتی را بر دوش خود احساس نكرده‌اند. اگر می‌خواهیم در قبال برنامه‌ریزی‌های گسترده، منظم و درازمدت فرهنگ و تمدن غرب، روی پای خود بایستیم باید این دردهای عمیق و جانكاه را بیان كنیم. حل معضلات اجتماعی- اقتصادی براساس سیاست‌ها و الگوهای جوامع غربی، در واقع گرفتار شدن هرچه بیشتر در پارادایم غالب غربی است، گرفتاری كه در نهایت به انحلال و اضمحلال انقلاب اسلامی خواهد انجامید. اما پیش از اینكه بحث ربط و ضرورت انقلابی فرهنگی را برای انقلاب اسلامی به فرجامی برسانم، لازم است صنف دیگری از حاكمان و عالمان را یادآوری كنم.
گفتیم كه حاكمان یا صاحبان قدرت عموماً در مواجهه با معضلات و مسائل، دست خود را سوی غرب دراز می‌كنند. همچنین بیان كردیم كه بخش بزرگی از عالمان ما یا صاحبان معرفت بطور علنی دست خود را به سوی غرب دراز می‌كنند. اینك می‌خواهم بر این دو گروه كه نقش تعیین‌كننده‌ای در جامعه ما دارند، تاجران یا صاحبان ثروت را نیز بیفزایم. فهم روند رفتاری این گروه دشوار نیست. این صنف نیز برای معیشت خود و تهیه كالایی كه می‌خواهد به جامعه عرضه كند، به جای مراجعه به نیروهای خلاّق بومی، خیلی ساده و آشكار با بهره‌مندی از درآمد نفتی، دست خود را به سوی غرب دراز می‌كند.
اینك سه سؤال بسیار مبنایی و جدّی مطرح می‌شود:
الف) چرا حاكمان ما عموماً حاضر به استمداد از عالمان نیستند؟
ب) چرا عالمان، در صورتی كه حاكمان، دست به استمداد ایشان دراز كنند، غالباً دست به پژوهش‌های اصیل و بومی نمی‌زنند؟
ج) چرا تاجران از عالمان و صنعتگران كمك نمی‌خواهند تا به این وسیله به تولید بومی دست پیدا كنند و از این راه بهره ببرند؟
پاسخ این سه سؤال ساده این است كه این سه گروه عموماً از وضعیت و از نسبتی كه وضعیت آنها با درآمد نفتی مملكت دارد، راضی هستند. اگر چه سهم و رضایت صاحبان قدرت و ثروت، به‌مراتب بیشتر از صاحبان معرفت است. صاحبان قدرت و ثروت، همواره، با بخش بزرگتری از درآمد نفتی دست به واردات كالا از غرب می‌زنند و از این راه چنان سودی می‌برند كه دیگر هیچ نیازی به عالمان و محصولات پژوهشی آنها نخواهند داشت. امّا صاحبان معرفت، با بخش بسیار كوچكتری از درآمد نفتی به واردات كالا از غرب اقدام می‌كنند و از این راه آن قدر منتفع می‌شوند كه هیچ نیازی به پژوهش‌های اصیل بومی نمی‌بینند.
بسیار خوب! تا اینجا وضعیت پرچالش انقلاب اسلامی را در سطح بین‌المللی بررسی كردیم. دیدیم كه صاحبان قدرت، معرفت و ثروت برای برآوردن نیازهای جامعه و حل معضلات و مسائل كشور چه نسبتی با غربیان دارند. گمان نمی‌كنم كسی بتواند تحدی‌ها و تهاجمات جدّی، هماهنگ، و توفنده غربیان را به انقلاب اسلامی از طرفی، و اتكای بسیار جدی آن سه صنف را به غربیان از طرفی دیگر لحاظ كند و به این نتیجه عمیق و حیاتی نرسد كه انقلاب فرهنگی ضرورتی اجتناب ناپذیر برای انقلاب اسلامی است.
شاید بعضی از خوانندگان بگویند: پس نقش شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای پژوهش‌های علمی كشور، و انواع فرهنگستان در این میان چیست؟
در ادامه بخشی از فعالیت‌های یكی از فرهنگستان‌های آمریكا یا انگلستان را، یك به یك برمی‌شمارم و كار تطبیق آنها را با همتایان وطنی، برعهده شما می‌گذارم تا میزان ضرورت اجتناب‌ناپذیر انقلاب فرهنگی آشكار شود.
خوب به جای حساس‌تر و دل‌انگیزتری رسیدیم، من روی دو سه تا از فرهنگستان‌های آمریكا، انگلستان و اروپا و شورای فخیم انقلاب فرهنگی هم كار كرده‌ام. می‌خواهم بخشی از دستاوردهای یك فرهنگستان آمریكایی را مرور كرده و به شما بگویم كه آنها دارند چه كار می‌كنند و بعد برمی‌گردیم به شورای عالی انقلاب فرهنگی كه حدود 30-20 نفر از رجال عظیم‌الشأن مملكت، یعنی هم صاحبان قدرت و هم صاحبان معرفت، در آنجا جمع‌اند. این مجموعه، مجموعه حیرت‌انگیزی است!
راهكارهایی ایجابی را برای رفع معضلات پارادایمی انسدادی كه در آموزش عالی كشور وجود دارد وعده كردیم، این راهكارها را فهرست‌وار برایتان خواهم گفت. درباره یكی از فرهنگستان‌ها نیز توضیح و مقایسه كوتاهی خواهم داد. فرهنگستانی را كه من می‌خواهم به آن بپردازم عبارت است از Amrican academic arts and sinces آكادمی و در واقع فرهنگستان هنر و علوم آمریكا. یعنی فرهنگستان هنر، فرهنگستان علوم انسانی، فرهنگستان علوم اجتماعی، فنی و مهندسی و پزشكی و... ندارند. اینها فقط یك فرهنگستان دارند. اسمش هم خیلی جالب است. فرهنگستان هنر و علوم، پنج فرهنگستان در یك فرهنگستان.
شما خیلی راحت می‌توانید به سایت این فرهنگستان مراجعه كنید و تمام مطالب یا بخشی از مطالبی را كه می‌گویم، به طور مبسوط در آنجا ببینید.
این فرهنگستان چهار تا طرح بسیار كلان و استراتژیك دارد:
1) علوم و امنیت جهانی، این طرح مادر، بر آن است كه دریابد چگونه جامعه بین‌المللی می‌تواند ساختار همكاری و مشاركت جدیدی را ایجاد كند تا با به كارگیری علوم و تكنولوژی، وضع انسانی را بهبود ببخشد و امنیت جهانی را افزایش دهد.
2) سیاست‌های اجتماعی و نهادهای آمریكایی، این طرح راهبردی بر آن است در پژوهش‌های جداگانه، نهادهای مختلف آمریكا، به ویژه دولت را مورد بررسی قرار دهد.
3) علوم انسانی و فرهنگ، این طرح راهبردی به این منظور برنامه‌ریزی شده تا فهم و آگاهی عمومی را نسبت به ارزش و نقش علوم انسانی و اجتماعی در حیات آمریكا افزایش دهد و منابع جدیدی ایجاد كند تا به تحلیل منسجم سیاست‌ها نسبت به علوم انسانی و اجتماعی منجر شود.
4) تعلیم و تربیت، این طرح كلان معطوف به تعلیم و تربیت در تمامی سطوح، ابتدایی، متوسطه و آموزش و پژوهش در سطح دانشگاههاست.
فصلنامه‌ای به نام «دِوِوِوُس» منتشر می‌كند. من در اینجا فقط به عنوان ویژه‌نامه‌های این فصلنامه در ده سال گذشته اشاره می‌كنم.
در هر كدام از این ویژه‌نامه‌ها چهار الی ده دوازده مقاله پژوهشی تأثیرگذار به قلم ریش‌سفیدان این حوزه‌ها به چاپ می‌رسد: سكولاریسم و دین، عدالت بین‌المللی، زیبایی، تعلیم و تربیت، مالكیت فكری و نابرابری، دین و دین‌شناسی، ایتالیا؛ انعطاف‌پذیر و شكننده، چرا آفریقای جنوبی مهم است، پایان تساهل، مینیسوتا؛ ایالتی متفاوت (مینیسوتا، یكی از ایالات آمریكاست)، برزیل؛ بار مسئولیت گذشته و نوید آینده، مدرنیست‌های چندگانه، اخلاق پزشكی و فراسوی آن، نسل آینده، تعلیم و تربیت دیروز و تعلیم و تربیت فردا، مدرنیست‌های اولیه، نفت، علم در فرهنگ، شغل دانشگاهی در آمریكا، اروپایی جدید برای قدیم، تنوع بشری، فرهنگ دانشگاهی آمریكا در گذار، آزاد‌سازی محیط زیست، مدیریت ابداعات، رنج و عسرت اجتماعی، تعلیم و تربیت در آمریكا؛ كماكان جدا و كماكان نابرابر، تلاش برای نظم جهانی، چه آینده‌ای برای دولت وجود دارد، بررسی دوراهی برای آمریكا، سلامت و ثروت، بعد از كمونیسم، چین، اروپا از ورای شیشه‌ای تیره، آلمان در انتقال، بنای جدید ملل و دول و...
همین فرهنگستان در سال 1998 هر ماه در یك شهر جلسه‌ای برگزار می‌كرد. فقط عنوان سخنرانی‌های پژوهشی استادان صاحب كرسی آن حوزه را می‌خوانم:
امنیت و آزادی‌های مدنی، نقش چین در نظام جهانی، آزادی بیان، مسئولیت دانشمندان، سانسور، علم‌شناسی، دیوان عالی كشور آمریكا، خانواده، اعصاب و آگاهی، مهاجرت، تروریسم و بازرگانی، بازار سرمایه جهانی، فرهنگ آمریكا؛ سلاحی بیوتكنولوژیكی، جنسیت و نابرابری؛ نابرابری رو به تزاید، عدالت جهانی، امنیت ملی آمریكا (ظرف این چند سال یا شاید بیش از یك دهه كه این همه فرهنگستان و شوراهای پژوهشی و علمی كشور بنا شده است، چند همایش درباره این مسایل مبرم و جدی حیات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی وطنمان برگزار كرده‌ایم، ما در این یك دهه، چند همایش درباره امنیت ملی ایران در ده سال گذشته پنج سال گذشته یا بیست سال گذشته داشته‌ایم؟) نظریه معقولیت، جنگ عادلانه (یعنی همان كاری كه در عراق تئوریزه‌اش انجام می‌دهند)، مهندسی اقیانوس‌ها، نیروی هسته‌ای در آمریكا، روشنفكران و چالش‌های قرن جدید و...
فرهنگستان هنر و علوم آمریكا چند تا كمیته دارد. یكی از كمیته‌هایش، كمیته تحقیقات امنیت بین‌المللی است من فقط هشت الی ده تا از تحقیقات منتشر شده تك موضوعی این كمیته را نام می‌برم:
جنگ با عراق؛ هزینه‌ها و عواقب و بدیل‌های دیگر، اهمیت حفاظت مشترك موشكی، آمریكا و دادگاه بین‌المللی جنایی، كمبودهای زیست محیطی، ظرفیت‌های دولتی و خشونت مدنی در چین، (ببینید دنبال چه چیزهایی هستند)، ظرفیت‌های دولتی و خشونت‌ مدنی در هند، همین طور در اندونزی و... (آنها وضعیت محیط زیست، مدنیت و بحران‌های آتی را بررسی می‌كنند. چقدر جدی‌اند! غیورانه برمی‌آیند و مجاهدت می‌كنند، واقعاً باید به آنها تبریك گفت، آنها واقعاً كار می‌كنند)
عملیات ایجاد صلح سازمان ملل؛ مورد نیروی نظامی داوطلبانه سازمان ملل!، بازتاب سرزمین‌های جدید مرزی در قدرت نظامی روسیه، (به عبارتی دیگر روسیه این طوری آب رفته و كوچك شده، لیتوانی، استونی، آذربایجان، قزاقستان و همین كشورهای آسیای میانه، اینها جدا شده‌اند، قدرت این كشورها چه تأثیری برقدرت نظامی روسیه داشته است) سندروم صلاح‌الدین ایوبی، درس‌هایی از جنگ خلیج فارس، (اینها پژوهش‌هایی است كه محرمانه و مخفیانه نیست، ما از تحقیقات محرمانه و مخفیانه آنها خبر نداریم. این‌ها مطالبی است كه چاپ شده من و شما می‌توانیم به آن دسترسی داشته باشیم)، مذاكره درباره امری غیرقابل مذاكره: اورشلیم، حق بازگشت فلسطینیان؛ دو دیدگاه، تحقیق و تقلید سلاح متعارف، تحولات تدریجی جهان، بنگلادش و آسام، فشار بر سرزمین؛ مهاجرت و درگیری نژادی، (همین تحقیق را در مورد چین هم انجام داده‌اند).
منابع آبی ساحل غربی رودخانه اردن و حل مناقشات در خاورمیانه
درباره چند مورد از مشاهدات خودم توضیحی كوتاه می‌دهم و بعداً برای اینكه بحث من مأیوس‌كننده نباشد آماری از مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در طول یك سال از 2/7/1381 تا 18/6/1382 عرضه می‌كنم. بدون مقدمه می‌گویم؛ روستایی هست به نام قلعه‌نو كه نام سابقش خرقان بوده از روستاهای بخشی به نام بسطام، از توابع شهرستان شاهرود روستایی دورافتاده در دامنه كوه كه تا دلتان بخواهد در آن ویدئو كلوپ درست شده است. یك مسجد نیمه ویرانه هم دارد. بچه‌های این روستا كه اغلب دمپایی پاره پوره پایشان است روزها می‌روند توی ویدئوكلوپ‌ها آنجا می‌نشینند و تمام مدت به بازی‌های كامپیوتری مشغولند. ما كجائیم؟! عین این وضع را در روستای دیگری به نام مرداب داریم كه از روستاهای چمستان از توابع نور مازندران. آنجا چیزی ندارد، آب و گل. روستایی حوالی مرداب است اما تا دلتان بخواهدد ویدئوكلوپ آنجا باز شده.
من برای یك كار پژوهشی در ارتباط با یكی از دانشگاهها به ولایتی به نام تفرش رفتم. تفرش یك شهر پانزده هزار نفری است كه به شهر نخبه‌ پرور معروف است تحصیل كردگانش اغلب در آمریكا و كانادا و اروپا یا كلان شهرهای ایران هستند.
در سفر اخیری كه به آنجا رفتیم، متوجه شدیم كه چهره شهر تغییر كرده است تا ساعت 12 شب در خیابان قدم می‌زنند تیپ‌های ژیگول ساعت 8 شب شهر مثل شهر مده‌ها می‌شود. 8 شب، هنوز اذان مغرب گفته نشده، توی خیابان بومی‌ها را نمی‌بینید، ساعت 10 شب اما قیافه شهر عوض می‌شود. یك سری سوپر دولوكس‌ها و خواربارفروشی باز است و تعداد زیادی مراكز بیلیارد و انسو كر و ویدئوكلوپ‌. با چندین تن از اهالی بومی آنجا صحبت كردم، گفتم وضعتان حسابی خوب شده ااست؟ گفتند: خوب، بله! همین‌طور است ولی كاش نمی‌شد. چون بچه‌ها ظرف این دو سه سال چیزهایی دیدند كه توی عمرشان ندیدند؛ توزیع مواد مخدر، انواعش و...
اكثر شهرهای ما این‌طوری‌اند؛ كاشان، جیرفت، جهرم و...اما شهرها دارند دگرگون می‌شوند. دارند مدرنیزه می‌شوند. یعنی دژهای مقاومت مردمی توسط یك جریان نهادیه شده فرهنگی و دانشگاهی در حال شكسته شدن است. كجاست این آقای دكتر محمود احمدی‌ نژاد؟! كجائید كجائید این آقایان غربزده، مسئولان غربزده؟
بیائید ببینید بر فرهنگ بومی و دینی ما چه آمده است؟! البته خیلی نگران نباشید!! چون شورای عالی انقلاب فرهنگی در مصوباتش این مشكلات را حل می‌كند: جلسه 528 توی یك جلسه چه چیزهایی تصویب می‌شود. آنچه می‌خوانم اسناد دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی است. نه از رادیو فردا است، نه از مجاهدین و منافقین و CIA من فقط عنوان مصوبه را می‌خوانم، عضویت وزارت دفاع و پشتیبانی در شورای عالی اطلاع‌رسانی.
در جلسه 522، اساسنامه صندوق حمایت از پژوهشگران، افزایش اعضای بند 10 ماده آیین‌نامه شورای پژوهش‌های علمی كشور، تأیید ریاست دانشگاههای گرگان، كردستان، علوم بهزیستی و توانبخشی كشور اصلاح ماده 15 اساسنامه فرهنگستان هنر، الحاق ماده واحده به مصوبه ضوابط تأسیس مراكز، موسسات، كانون‌ها و نظارت بر فعالیت آنها، مناسبات رسمی كشور در سال 1383 هجری شمسی تصویب شده ااست. چند وزیر، چند استاد برجسته و رئیس جمهور كشور، در جلسه‌ای جمع می‌شوند و مناسبت‌های رسمی كشور را تصویب می‌كنند. در جلسه 519 سیاست‌ها و راهكارهای كاهش مهاجرت نخبگان در جلسه 518 انتخاب اعضای جدید شورای عالی جوانان تصویب شد.
جلسه 516: تصویب سیاست‌های فعالیت‌های بین‌المللی زنان!
خیلی جالب است. ما فعالیت‌های بین‌المللی زنان را هم سیاستگذاری می‌كنیم. یعنی ما در داخل كشور این كارها را به انجام رسانده‌ایم و حالا می‌خواهیم در سطح بین‌المللی فعالیت كنیم.
جلسه 515: انتخاب نماینده شورای عالی انقلاب فرهنگی در هیأت مركزی نظارت به دانشگاهیان! در همین جلسه، مصوبه دیگر تأیید انتخاب رئیس دانشگاه علوم پزشكی و خدمات بهداشتی و درمانی گیلان بود. و همچنین عضویت اعضای جدید شورای نمی‌دانیم معین یا معین. و بازنگری ضرورت شاخص
جلسه 514: وظایف شورای عالی و لایحه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، تفویض تصویب آیین‌نامه عالی غیر دولتی و غیر انتفاعی به هیأت امنای آنان و انتخاب منشی دوم شورای عالی انقلاب فرهنگی و....
در جلسه 513: آیین‌نامه جامع برگزاری مسابقات طراحی و شهرسازی!!،
راه حل مشكلات و مسایل دانشگاهی علوم پزشكی فاطمیه قم!، تأیید انتخاب ریاست دانشگاه علوم پزشكی و خدمات بهداشتی در مامازند، اصلاح و تكمیل و تفسیر مصوبه سیاست‌های آزاد كشوری كه احتمالاً مربوط به مناطق آزاد كشور است، آیین‌نامه مالی و معاملاتی مؤسسات آموزش عالی غیر دولتی و غیر انتفاعی، سیاست‌های بهبود وضع گذران اوقات فراغت زنان و دختران،
جلسه 512: انتخاب مجدد دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی.
جلسه 515: تأیید عضویت دو نفر از اعضای شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
تأیید، یعنی اینكه یك جایی دیگر انتخاب كردند، اینجا تأیید شد، تبصره الحاقی به بند 1/2 آیین‌نامه تشكل‌های اسلامی دانشگاهیان.
جلسه 510: شاخصهای ارزیابی علم و فناوری.
جلسه 509: تشكیل كمیته تعیین مصادیق پایگاه‌های اطلاع‌رسانی رایانه‌ای غیر مجاز. (فكر نكنید كارهایی كه در ویدئو كلوپ‌ها انجام می‌شودد غیر مجاز است اینها هم مجازند. چون آیین‌نامه‌اش را اینجا تصویب كرده‌اند.)
جلسه 507: آیین‌نامه موسسات آموزش عالی حوزوی اصلاح بند 3 ماده 6 اساسنامه جهاد دانشگاهی.
جلسه 506: انتخاب نماینده شورای عالی انقلاب فرهنگی در هیأت نظارت بر مطبوعات و تأیید انتخاب رئیس دانشگاه اراك!
جلسه 505: تأیید انتخاب روسای دانشگاههای تهران، تبریز، هرمزگان و ایلام، الحاق یك تبصره به ماده 2 آیین‌نامه شورای اسلامی شدن مراكز آموزشی!! و سیاست‌های فرهنگی تبلیغی روز زن درباره این كار دیگر نمی‌شود حرفی زد.
جلسه 504: 3 مصوبه دارد، الحاق یك تبصره به ماده 3 آیین‌نامه شورای فرهنگی هنری، اساسنامه اثر قدیمی فلك‌الافلاك و بالاخره یك بار دیگر، تأیید انتخاب ریاست دانشگاه‌های تربیت مدرس، زنجان و سیستان و بلوچستان!
انقلاب فرهنگی با آن اوصافی كه از آن 3 صنف عرض كردم، یك ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. اگر می‌خواهیم انقلاب اسلامی را حفظ كنیم چاره‌ای جز این نداریم ممكن است عده‌ای بگونید: برای چه باید انقلاب را حفظ كنیم؟ (این هم نظری است.)
اما من افتخار می‌كنم به اینكه در مجامع علمی بین‌المللی، وقتی می‌گویم ایرانی هستم. بلافاصله از من راجع به انقلاب می‌پرسند: این چیست؟ چه شده؟ چرا مطبوعات دروغگوی ما برضد شمایند؟ دانشگاهیان غربی مثل عامه‌شان نیستند. خیلی به مطبوعات باور ندارند این مایه مباهات من است كه در كنفرانس‌های علمی كه حضور دارم كار تخصصی انجام می‌دهم. هر استادی تا متوجه می‌شود من ایرانی هستم، جلو می‌آید و می‌گوید: شماها چه كاره‌اید؟ چرا این قدر مطبوعات حقه‌باز و دروغگوی ما علیه شما هستند؟ ما می‌دانیم دارند دروغ می‌گویند اما چرا در حالتی هماهنگ به شما بد می‌گویند؟ همه مطبوعات علیه شما كار می‌كنند من واقعاً مباهات می‌كنم بی بدیل هستیم. م در سطح دنیا آلترناتیو هستیم. غربی‌ها از چینی‌ها نمی‌ترسند از آنها هیچ باكی ندارند هیچ مشكلی ندارند از هندی‌ها، از ژاپنی‌ها از كره‌ای‌ها....
اما نمی‌دانم چه طوری است كه از چادرهای ما از ریش‌های ما اینقدر می‌ترسند؟
خوب! اگر قرار است انقلاب اسلامی را نگه‌داریم باید یك كاری بكنیم، با حاكمان غربزده و با عالمان غربزده و تاجران غربزده كه همه دستشان به سوی غرب دراز است، نمی‌توانیم این انقلاب را حفظ كنیم و در مقابل چالش‌های عظیم بین‌المللی بایستیم. باید یك كاری بكنیم. باید در جامعه در سطح كلان، كارهایی انجام بدهیم.
من فقط در حوزه‌ای كه به عالمان مربوط می‌شود، چند راهكار بیان می‌كنم.
این 12 راهكار ایجابی و سلبی، برای رفع معضلات پارادایمی انسداد آموزش عالی است. البته این راهكارها مربوط به حوزه نمی‌شود و اینكه این راهكارهای مشخص ایجابی و سلبی را درباره آموزش عالی و دانشگاهی ارائه می‌دهم به این معنا نیست كه حوزه‌های ما هیچ اشكالی ندارند بلكه حوزه‌های ما نیز به اندازه دانشگاه‌های ما عقیم و سترون هستند.
اما حوزه راهكارهای ویژه خودش را می‌خواهد چون خاستگاه متفاوتی دارد.
1) تشخیص دانشجویان فكور و مستعد از فرآیند روابط استاد و شاگردی. همانطور كه پیش‌تر در حوزه‌ها رایج بوده است. نه براساس امتحان و كنكور و مسابقات رایج صوری. برخی از مستعدترین بچه‌های این مملكت كه با همان كارشناس ارشدشان بهترین PHD‌ها را در‌هاروارد آكسفورد و لندن می‌گیرند در دانشگاه‌های ما به خاطر صوری بودن امتحان رد شدند.
2) تشخیص استادان فكور و متهور و تدارك و تمهید امكانات پژوهشی برای ایشان. وقت آن رسیده كه وضعیت نحیف و ناچیز و مبتذل تولیدات و تحقیقات اساتید دانشگاهی و ایضاً حوزوی را رسماً اعلام كنیم. بپذیریم كه قاطبه اساتید ما خصوصاً در دو حوزه علوم اجتماعی و علوم انسانی نه تنها هیچ تحقیق و كاوشی نمی‌كنند بلكه مصیبت‌بار اینكه تلقی صحیحی از امر تحقیق هم ندارند. من به دلیل اطلاعی كه دارم علوم طبیعی و علوم فنی و مهندسی را از این حكم جدا می‌كنم.
3) همه استادان و عالمان حوزه و دانشگاه را نمی‌شود، یكباره محقق كرد. بنابراین ما باید این كار را بكنیم: بیشینه كردن امكانات و منابع مالی و موقعیت‌های تصمیم‌گیری برای محققان و كمینه كردن این امكانات برای مدرسان و صاحبان مسئولیت‌های اجرایی و مدیریتی. برای توضیح عرض می‌كنم كه بسیاری از استادان دانشگاه با كمال شجاعت، از بیست سی چهل ساعت تدریس در هفته، سخن می‌گویند، بدون هیچ پروا و شرمی
من می‌دانم كه 20 ساعت تدریس به عنوان هیأت علمی یك دانشگاه به این معنی است كه استاد، ارتباط خود را با كتاب‌های جدید و پژوهش‌های جدید حوزه تخصصی، قطع كرده است.
با كمال تأسف، این قبیل پست‌های اجرایی در ایران، رئیس دانشكده، مدیر گروه، معاون دانشكده، رئیس دانشگاه و عناوینی از این دست، یك وجاهت اجتماعی و حتی شكوه علمی هم دارد! در بلاد كفر این‌طوری نیست.
تقریباً تمام استادان از اینكه پست مدیریتی به آنها تحمیل شود، فرار می‌كنند. اما استادان ما برای اینكه رئیس و یا مدیر بشوند چه كارها كه نمی‌كنند! چه كارهای علمی كه انجام نمی‌دهند!! خوب، در رابطه با همین محور چند كار باید انجام داد:
الف) هر نوع امتیاز علمی و مالی را برای مسئولیت‌های اجرایی و مدیریتی از میان برداریم.
ب) مشروط كردن هر نوع ارتقای مقام علمی به خاطر داشتن پژوهش‌های علمی و اصیل، بدون در نظر گرفتن پست‌ها.
پ) بازنشسته كردن زودهنگام استادانی كه ظرف مدت تعیین شده، هیچ‌گونه تحقیق جدی و قابل قبولی نداشته‌اند و افزایش حقوق استادانی كه پژوهش‌های نوآورانه و غیر كلیشه‌ای انجام می‌دهند در این زمینه چاره‌ای جز یك خانه‌تكانی اساسی نداریم.
ت) تعیین یك میزان حداكثر برای ساعات تدریس و ممنوعیت اكید تجاوز از آن میزان
در بلاد كفر هیچ استادی امكان ندارد، بیش از 8 ساعت تدریس امكان ندارد. معمولاً یا 2 ساعت درس می‌دهند یا 4 ساعت، 8 ساعت در مواردی بسیار استثنایی است، در واقع استادی كه 8 ساعت تدریس دارد، این مسأله به او تحمیل شده، چاره‌ای نداشته است، ناگزیرش كرده‌اند.

4) تحول بنیانی در سازوكار مجلات علمی پژوهشی فعلی و خارج كردن آنها از وضعیت محفلی و مفتضح فعلی. مجلات علمی- پژوهشی كه سراغ دارید چیست؟
فقط برای ارتقای مقام، پایه، رتبه و چه می‌دانم این كارهاست معمولاً هم ارزیابی‌ها به صورت محفلی درباره این مجلات انجام می‌شود.
چندتای شما، در طول دوره كارشناسی دوره ارشد و حتی دوره دكترا برای كارهای علمی به این مجلات مراجعه می‌كنید؟
5) بازنگری بنیانی در شورای انقلاب فرهنگی كشور
6) بازنگری و بررسی در كاركرد و عملكرد شورای پژوهش‌های علمی كشور. بدانید كه شورای پژوهش‌های علمی كشور، شورای بسیار بزرگ و مهمی است كه زیر مجموعه ریاست جمهوری است.
7) بازنگری در ساز و كار و نقش دو وظیفه فرهنگستان‌های كشور در رابطه با تولید علم و مقایسه با فرهنگستان‌های برخی كشورهای دیگر.
8) تكریم و تعظیم محققان نه با جشن و جشنواره! و همایش‌های حیف و میل كننده بودجه ملی. بلكه با سهم كردن ایشان در فرآیندهای سیاستگذاری و تصمیم‌گیری‌های كلان به صورت عضویت در هیأت‌های مشورتی.
9) ایجاد زمینه مساعد برای تعاملات صمیمانه و بی‌تكلف عالمان.
عالمان ما خیلی كم با هم تعامل دارند. عالمان سیاست، جامعه، با همدیگر بحث و گفتگویی ندارند. غالباً وقتی به هم می‌رسند سلام و علیكی می‌كنند، تعارف می‌كنند و تعظیم و تكریم می‌كنند و از كنار هم عبور می‌كنند. حتی عالمانی كه سال‌های سال عضو یك گروه با هم دوست هستند نقد و نقادی بین این گروه هیچ معنا و مفهومی ندارد.
10) خودداری از برگزاری همایش‌های تشریفاتی پر هزینه و بی‌ثمر. مثلاً همایش بین‌المللی و حقارت‌انگیز ملاصدرا، دعوت از یورگن‌ها برماس، ریماپردمورتی، همایش بین‌المللی محیط زیست و همایش‌هایی از این قبیل كه هر كدامشان بین نیم‌میلیارد تا دو میلیارد بلكه بیشتر هزینه دارد. در سال 1995 كنگره بین‌المللی انجمن علم‌شناسی و معرفت‌شناسی در فلورانس ایتالیا. همایشی برگزار كرد. برحسب تصادف ما یك پژوهش كرده بودیم آن را فرستادیم، قبول شدیم و از طرف ایران به آنجا رفتیم. اولاً برای شركت در همایش باید بیست دلار حق عضویت می دادیم حتی ما كه مقاله داده‌ بودیم هزینه رفت و آمد با هواپیما، هزینه اقامت هزینه خورد و خوراك با خود ما بود. حتی برای آن یك فنجان كوچك قهوه كه در تنفس‌های بین سخرانی‌ها و ارائه مقالات می‌خوردیم حدود دو دلار از ما گرفتند. این یكی از جدی‌ترین كنگره‌های بین‌المللی است. هزار تا فیلسوف، معرفت‌شناس و علم‌شناس در آنجا جمع شده بودند و همه از شناخته‌ شدگان و چهره‌های سرشناس بودند. این شیوه برگزاری همایش‌های بین‌المللی فرنگیان است به قول مرحوم اقبال لاهوری
اما ما برای ملاصدرا كنگره بین‌المللی می‌گذاریم. (میزان خود تحقیری را نگاه كنید) بسیاری از اساتیدی كه دعوت شده بودند، حتی اسم ملاصدرا را هم نشنیده بودند همه اینها با هزینه ما با هواپیما آمدند، پول هتل پنج ستاره آنها را ما دادیم. بنده البته دعوت نداشتم من نه در كمیته علمی، نه در كمیته اجرایی در هیچ كدام حضور نداشتم. بعضی از شاگردانم كه آنها جزو سخنرانان بودند، گفتند قضیه ضایع شده است. آخر برخی از اساتید و فلاسفه خارجی مدعو، شما را می‌شناسند شما حال یك جلسه بیا! یك جلسه رفتیم. در تنفس بین دو سخنرانی جایتان خالی هفت هشت ده نوع شیرینی تازه آورده بودند، آب پرتغال را كه از جلویت رد می‌كردند، بعدی قهوه را می‌آورد. هنوز قهوه را بر نداشتی، سینی چای می‌آمد. با این بیت‌المال چه كار داریم می‌كنیم؟!
واقعاً مسئولان و حكام ما چه كار دارند می‌كنند؟ زهی شرم!
ریخت و پاش‌های موقع نهار و شام را نبودم. ولی یكی از اساتید می‌گفت چند نوع غذا سرو كرده‌اند. و بعد كه همایش تمام شد. همه خارجی‌ها را با هواپیما به اصفهان و از آنجا به شیراز بردند و بعد هم به تهران آوردند. در فرودگاه تهران یك جعبه صنایع دستی بهشان دادند. شرم‌مان باد! صاحبان قدرت و معرفت ما اینگونه، قدرت ما را، پول ما را، بیت‌المال ما را حرام می‌كنند و بعد چه به دست می‌آید؟ حقارت!
12) بالاخره بازنگری بنیانی در تحصیلات تكمیلی در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی هم در زمینه واحدهای درسی هم رساله‌ها و هم دانشجویان.




طبقه بندی: جزوات و مقالات،
برچسب ها: زیباکلام، انقلاب فرهنگی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 22 دی 1389 توسط بی قرار