تبلیغات
بیقرار یک قرار
متن زیر گفتاری دقیق و عمیق از علامه مصباح در باب اسلامی شدن جامعه می باشد( صریح و موشکافانه بیان شده/بخوانید)

آیا زندگی ما سراسر برای خدا و دین است؟ یا اینكه اكثریت قریب به اتفاق-البته همه جا استثنا وجود دارد- صبح كه بلند می شوند، فكر دنیای خود هستند كه پول درآورند و زندگی خویش را بهبود بخشند؟ اغلب جوانها ابتدا به فكر لذتهایشان هستند: اینكه چه كاری كنیم تا درآمدمان بیشتر باشد، چگونه زمینه ازدواج با همسری كه چنین و چنان باشد را فراهم كنیم و البته محرّم هم لباس سیاهی می پوشند و سینه ای می زنند و این شد دین. خیلی كه مقدس باشند، ظهر هم به مسجد می روند و نمازشان را به جماعت می خوانند. از مسجد كه می آیند، دوباره همان حالت است و اینكه چه كار كنیم تا بیشتر پول جمع نماییم و غذای لذیذتر و لباس شیك تری بپوشیم و سایر مسائل...(در ادامه)

فرهنگ اسلامی مقدمه جامعه اسلامی

 گزیده ای از سخنرانی آیت الله مصباح یزدی در مراسم افتتاحیه دفتر پژوهش های فرهنگی در مشهد مقدس

انقلابی كه قریب سه دهه پیش با هزینه سنگینی به پیروزی رسید و به دنبال آن یك دوران هشت ساله دفاع مقدس با پیشكش كردن صدها هزار گل زیبا و غیرقابل جبران به انجام رسید، برای این بود كه اهداف مقدس اسلام كه همان اهداف آفرینش الهی است تحقق پیدا كند و ما به نوبه خودمان قدمی در راه فراهم شدن مقدمات برای ظهور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه برداریم.

همانطور كه مستحضر هستید، مقام معظم رهبری مراحلی را برای این حركت ترسیم فرمودند كه بعد از اصل پیروزی انقلاب و تشكیل نظام اسلامی و نهادهای این نظام از لحاظ ساختاری، نوبت به تشكیل دولت اسلامی می رسد كه این ساختار را با محتوای اسلامی تحقق بخشد. حركتهایی در طول این چند دهه با نوسانات و نزول و صعودهایی انجام گرفته و امروز بحمدالله در مرحله ای زندگی می كنیم كه یك قوس صعودی در حال ترسیم است و خیلی امیدها به این بسته شده كه یك مرحله امیدبخش و فرج آفرینی باشد. برای این مرحله هم شعارهایی مطرح شده كه گوشنواز است و همه فطرتها با آن آشنا هستند: شعار عدالت، مهرورزی و چیزهایی از این قبیل.

آیا با طرح این شعارها و حركتهایی كه نمونه های آن در دو سال گذشته انجام گرفته است، آیا ما صددرصد به هدف مطلوب از این مرحله خواهیم رسید؟ جواب این سؤال خیلی آسان نیست. اجمالاً میشود گفت كه این مرحله هم مراتبی دارد و زمان می طلبد. بعضی از مراتب آن در این دو سال گذشته انجام گرفته است و بعضی دیگر احتمالاً در دو سال بعد؛ تا بعد خدا چه بخواهد. امیدواریم در ادامه هم شرایطی فراهم شود كه این مراتب تشكیكی و تكاملی هرچه بیشتر و بهتر و سریعتر تحقق پیدا كند. این یك جواب اجمالی است. بله! هر چیز مراتبی دارد و به تدریج باید حاصل شود ولی این جواب را در همه مسائل اجتماعی می شود مطرح كرد؛ تحولات اجتماعی، دفعی نیست و احتیاج به زمان و فراهم شدن شرایط و رفع موانع دارد. اما یك سؤال دقیقتری در بطن این سؤال هست كه آیا روندی كه شروع شده و شعارهایی كه طرح شده است، مطلوب و كامل است و هیچ كمبودی ندارد؟

به هر حال، كسانی كه به یك چیز علاقه دارند و در راه آن، مال و جان و آبرو داده و عزیزانی را تقدیم كرده اند، نگران هستند كه مبادا كمبودی در ابتدای كار وجود داشته باشد و از آن غفلت شود و بعدها متوجه بشویم كه اگر از اول به آن توجه كرده بودیم بهتر به نتیجه می رسیدیم. این سؤال را به صورت دیگری هم می شود مطرح كرد. باتوجه به اینكه ما در مرحله ای هستیم كه می خواهیم در قالب این نظام جوهر اسلام را وارد كنیم، این قالب را باید با یك محتوایی پر كنیم. اول باید توجه داشته باشیم آن عناصری كه باهم تركیب و در این قالب ریخته می شوند، كامل باشند و فرمول آن دقیقاً رعایت شده باشد؛ زیرا در غیر اینصورت، اثر خودش را نخواهد داشت. پس باید ببینیم كه اگر ما چهار تا شعار را با اخلاص مطرح كردیم، كافی است؟ آیا شعار پنجمی ضرورت ندارد؟ این شعارها كم و بیش در همه نظامها مطرح است. برای نظامهای غیراسلامی هم مسأله عدالت اهمیت دارد. حزب توده از روی نفاق و تزویر، شعار عدالت و حمایت از كارگران و كشاورزان و... را سر می داد. پس این شعار، فقط شعار ما نیست كه بیاییم به عنوان یك كشور اسلامی آن را مطرح كنیم. آیا اگر این شعارها تحقق پیدا كند، یعنی دولت و جامعه ما اسلامی است، یا اینكه چیز دیگری هم باید اینجا باشد؟

 یك عنصر كلی كه باید در این مجموعه لحاظ شود، «فرهنگ اسلامی» است كه جوهر اسلام محسوب می شود. مسائل دیگر، دستاوردهایی است كه بر این فرهنگ مترتب می شود. مقام معظم رهبری در یك بیانی به صراحت فرمودند منظور ما از فرهنگ، لهجه و هنر و رقص و این چیزها نیست؛ بلكه منظور ما اعتقادات و اخلاق و به تعبیر دیگر، باورها و ارزشها است. هنگامی یك جامعه و دولت، اسلامی شمرده می شود كه بینش آن مبتنی بر باورهایی باشد كه در اسلام مطرح است. اگر این را باور كردیم و كوشیدیم آنرا تحقق بخشیم، سعی ما در جهت اسلامی شدن یك جامعه محسوب می شود؛ وگرنه صرف شعار عدالت، گسترش آموزش و پرورش، رفع تبعیض و امثال اینها اختصاص به نظام اسلامی ندارد؛ بلكه همه نظامهای دنیا در پی اینها هستند. رفع فقر، تأمین نیازمندیهای زندگی برای مردم و این مسائل، همه جا مطرح است.

 موضوع را به عبارت دیگری مطرح كنم: قانون اساسی ما قالبها را تعیین كرده است. سپس نوبت می رسد كه این قالبها را از اسلام و چیزهای منسوب به آن پركنیم. حالا اسلام چیست؟ ممكن است كسی از این سؤال خنده اش بگیرد و بگوید همه می دانند كه اسلام چیست؟ ولی به نظر من اینجا هم باید مقداری تأمل كرد. همه، اسلام را یك چیز نمی دانند. امروز در جامعه خود ما در بین كسانی كه بخشهای مهمی از قدرت كشور را در اختیار دارند، اسلام تعریفهای مختلفی دارد كه قطعاً همهِ آنها درست نیست. حضرت امام می فرمودند ما یك اسلام ناب داریم و یك اسلام امریكایی. هنوز هم این سؤال باقی است كه تفاوت بین این دو تا چیست؟ و از كجا باید اسلام ناب را شناخت؟ به نظر بنده هنوز هم توضیح روشنی ارائه نكرده ایم كه یك نظام اسلامی اگرچه چیزهایی داشته باشد اسلامی است؟ صرف وجود عدالت، رفاه، پیشرفت علمی و تكنولوژیك، و نظم و انضباط موجب نمی شود یك نظام «اسلامی» بشود؛ اینها فقط روبنا است. یك مسلمان ممكن است با یك كافر در ظاهر هیچ تفاوتی نداشته باشند. هر دو شب می خوابند، صبح بلند می شوند، صبحانه می خورند، به همدیگر احترام می گذارند، به مال مردم تعرض نمی كنند. تفاوت آنها در جهان بینی اشان است. اسلامی بودن نظام به قالب نیست؛ بلكه به یك عنصر معنوی، درونی، روحی، باطنی و شناختی است.

من احتمال می دهم علیرغم این كه جامعه ما اسم اسلام را می برد و شعار اسلام می دهد و در دنیا به عنوان كشور اسلامی شناخته می شود؛ اما آنطور كه باید و شاید، اسلام را درست نشناخته ایم. مسؤولانی هم كه درصدد تحقق نظام اسلامی هستند، شناختشان از اسلام خیلی كامل نیست و لااقل به بعضی از عناصر آن كم توجه می كنند.

 امروز مسأله ای كه در كشور ما و سایر كشورهای اسلامی هم مطرح می شود، سكولاریسم است. خیلی از كشورهای اسلامی هم سكولار هستند. در داخل كشور ما نیز چند سال پیش برخی تئوریسین ها كه اندیشه های بنیادین بعضی از دولتهای قبلی را ترسیم می كردند، خودشان چند كتاب در تمجید و ترویج سكولاریسم نوشته اند! ما عادت كرده ایم كه میگوییم: ما مخالف هستیم، ما سكولار نیستیم. یعنی می گوییم دین از سیاست جدا نیست؛ ولی آیا واقعاً ما همین جور هستیم؟ آیا زندگی ما سراسر برای خدا و دین است؟ یا اینكه اكثریت قریب به اتفاق-البته همه جا استثنا وجود دارد- صبح كه بلند می شوند، فكر دنیای خود هستند كه پول درآورند و زندگی خویش را بهبود بخشند؟ اغلب جوانها ابتدا به فكر لذتهایشان هستند: اینكه چه كاری كنیم تا درآمدمان بیشتر باشد، چگونه زمینه ازدواج با همسری كه چنین و چنان باشد را فراهم كنیم و البته محرّم هم لباس سیاهی می پوشند و سینه ای می زنند و این شد دین. خیلی كه مقدس باشند، ظهر هم به مسجد می روند و نمازشان را به جماعت می خوانند. از مسجد كه می آیند، دوباره همان حالت است و اینكه چه كار كنیم تا بیشتر پول جمع نماییم و غذای لذیذتر و لباس شیك تری بپوشیم و سایر مسائل. چند درصد به فكر این هستند كه وظیفه ما چیست؟ خدا از ما چه خواسته است؟ می گویند زندگی كردن بخش عمده عمر ما فرا می گیرد، یك بخش حاشیه ای هم برای دین است! چند دقیقه ای یك نماز دست و پا شكسته بخوانیم، یك حسین حسینی و بالاخره عواطف دینی. این دین است، بقیه دیگر زندگی است! می گویی: آقا! چرا در آن معامله این طور رفتار كردی؟! این خلاف شرع و باطل است! می گوید: ای بابا! بگذار زندگیمان را بكنیم و!...

وقتی افكار و سخنرانی های بعضی از خواص را بررسی و رفتارشان را نگاه كنیم، می بینیم آنها هم همین جور هستند. حزبشان، خویش و قوم هایشان، فامیلشان، كسب و كارشان، درآمدشان در داخل و خارج، شركتهایی كه در آنها شریك هستند، پورسانتهایی كه از كشورهای خارجی می گیرند و... نسبتی با دین ندارد! فكر این هستند كه چه كنیم سال آینده باز نماینده مجلس یا...  بشویم. چه نقشه هایی باید كشید، چه كسی را باید كوبید، با چه كسی چه طور زد و بند كنیم كه بتوانیم زندگی كنیم! اینها زندگی است! اگر بگویید: آقا! این كار شما خلاف شرع است و اینجا را اسلام اجازه نداده، می گوید: اسلام چه كار به این كارها دارد؟! شما اسلام را با اینها آلوده نكنید! وقتی 300 میلیارد تومان از یك بانك اختلاس می شود، لابد خمسش را می دهند! می گوید آقا پس این دین ندارد؟ من نمازش را دیدم، اینقدر خوب می خواند، «ولاالضالینش» را این قدر خوب ادا می كرد! یعنی دین یك حوزه محدودی دارد! همان مَدّ «ولاالضالین» و حسین حسین گفتن و سیاه پوشیدن است! این دین است و بقیه دیگر زندگی است و ربطی به دین ندارد! آدم باید زرنگ باشد و از چنگ این و آن در بیاورد! اگر بگویی این ربا است و معامله اش اشكال دارد، می گوید اینها قدیمی شد آقا! اگر اسلام را اینگونه معرفی كنید، در دنیا طرفدار پیدا نمی كند! اسلام را طوری معرفی كنید كه دنیا بپذیرد! این یك مثال برای بیان این بود كه ممكن است شكل ظاهری كارهایمان خیلی آبرومند باشد، اقتصادمان خیلی پیشرفت كند، درآمد سرانه امان خیلی بالا رود، بانك جهانی هم بگوید كه امسال رشد اقتصادی ایران خیلی خوب بوده است، ما هم بادی به غبغب بیندازیم كه نظام اقتصادی ما به قدری خوب بوده كه دشمنان هم دارند تعریف می كنند، آیا اینها به تنهایی اسلام است؟!

در هر دستگاهی مشكلاتی وجود دارد؛ كارها طبق مقررات و ضوابط و بی دغدغه انجام نمی گیرد. هر كار ساده ای كه در اداره ای داشته باشید، مشكلات و دوندگی دارد، خیلی جاها به پول زیرمیزی احتیاج دارد، بعضی جاها پارتی می خواهد، بعضی جاها باید با یك حزب و باند، بند و بست داشته باشید تا كارتان درست شود. این نشان می دهد كه اسلام اینجا كمبود دارد. این همه برای مهار گرانفروشی ها اهتمام میشود. مجلس قانون وضع می كند و در دولت مصوبه می گذارند؛ ولی در عمل اجرا نمی شود. قانون وضع می كنند كه فلان اجناس را به همان نرخ اسفند ماه بفروشید؛ ولی درست اجرا نمی شود. دولت می خواهد قاطعیت نشان دهد، باید چه كار كند؟ اگر بخواهد برای این گرانفروشی ها بازرس بگمارد، چه دستگاه عظیمی باید راه بیندازد! تازه اگر آن بازرسها رشوه بگیرند، باید برای هر كدام از آنها هم یك بازرس تعیین كند و همینطور الی آخر! آیا اینگونه مملكت اداره می شود؟! ما كمبود دیگری در اینجا داریم. كمبود قانون نیست، بلكه تربیت دینی و فرهنگ اسلامی باید در جامعه حاكم باشد تا اینها اجرا شود. در دوران دفاع مقدس زمینه ای فراهم بود تا فرهنگ دینی و معنوی رشد كند. دیدیم برخی افراد سرگردان سركوچه ها ظرف مدت كوتاهی به گلهایی زیبا مبدل شدند. بعد از پایان دفاع مقدس كه به سازندگی و رفاه مشغول شدیم، اینها كم كم فراموش شد؛ حتی تعدادی از همان كسانی كه در جبهه ها فداكاری می كردند، یك جور دیگری شدند. چرا؟ برای اینكه از فرصت جبهه، برای برقراری یك فرهنگ بادوام اسلامی استفاده نكردیم. در دوران سازندگی هم آن نیروها را به كار سازندگی گرفتیم. مهندسان خوبی در بین آنها پیدا شدند؛ كسان دیگری تجارتهای خوبی كردند!

اما آن عنصر اصلی كه كمبود داریم، فرهنگ اسلامی با همان عناصر خاص خودش است؛ یعنی باورها و ارزشها با مؤلفه های ویژهِ خودشان. البته عناصر فرهنگی خوبی داریم. بقایای جبهه هنوز هم گوشه و كنار وجود دارند و گمنام و بی سروصدا كارشان را انجام میدهند؛ امروز هم به بركت آنها است كه من و شما نفس می كشیم. اما انتظار می رفت وضع بهتر از اینها باشد. اگر بخواهیم مشكل اساسی ما حل شود، باید در جهت رشد فرهنگی برنامه ریزی كنیم. كمبود این دولت در بخش فرهنگ سازی است؛ برای عمران و آبادانی و رسیدگی به مردم و فقرا و چیزهای دیگر واقعاً تلاش كرده است؛ اما در زمینه فرهنگ و فرهنگ سازی باید همت مضاعف داشته باشد.

به گمان بنده، در فرهنگ، آنطور كه باید و شاید پیشرفت نكرده ایم. شعار آن یك مقداری داده شد؛ اگرچه در شعار هم چندان قوی عمل نكردیم و در عمل خیلی موفق نبودیم. خوشبختانه در نظام اسلامی ما، حجاب حاجزی بین دولت و مردم وجود ندارد؛ كما اینكه بین روحانیت و مردم هم نیست. بنابراین همه باید در این عرصه احساس وظیفه كنند. هرجا كار دولت كمبودی داشت، مردم موظف هستند انجام دهند. آیا اگر دولت نتوانست یا خدای نكرده نخواست بهداشت عمومی یا حق فقرا را تأمین كند، مردم وظیفه ندارند؟! باید بگذارند مسلمانها بمیرند؟! هر كس می تواند باید كمك كند. این واجب كفایی است. براساس تقسیم كار، اینها را به عهده دولت گذاشته اند، اما اگر دولت نتوانست، سایر مردم باید انجام دهند. نكته دیگر اینكه اگر در اینجا انتقادی و نصیحتی مطرح می شود، مخاطب ما فقط هیأت دولت نیست. چون همه مكلفیم در جهت تقویت فرهنگ اسلامی بكوشیم.

 گام اول این است كه اسلام را درست بشناسیم. چه كسانی باید اسلام را خوب بشناسند؟ فقط هیأت دولت؟ در یك نظام دیكتاتوری می توان گفت: حكم این است و اگر تخلف كردی باید بمیری! اما در اسلام این حرفها را نداریم. اسلام، دین آزادی و محبت است؛ رشد و حركت اختیاری است. مردم باید خودشان بفهمند، دوست بدارند و با اراده خود عمل كنند. البته موارد محدودی وجود دارد كه برای تخلفات، مجازات و كیفری هم گذاشته شده است؛ در همه نظامها هم كمابیش چنین چیزی هست. اما اینكه هر كس تخلف كرد، فقط با گلوله جواب او را بدهند، در شأن نظامهای دیكتاتوری است. پس اگر بخواهیم براساس بینش اسلامی كشورمان را بسازیم و مشكلات آنرا حل كنیم، اساسی ترین كار كه زایندهِ كارهای بعدی هم محسوب می شود، ترویج فرهنگ اسلامی است؛ یعنی مردم اسلام را خوب بشناسند و دلشان بخواهد عمل كنند.

بنابراین اساس كار به یك معنا آموزش و پرورش به معنای عام آن است. این آموزش و پرورش حتی شامل مجریان درجه اول نیز می شود؛ یعنی آنها باید بینش اشان نسبت به اسلام عمیقتر شود. همه براساس مراتب خودشان باید اسلام را بهتر بفهمند و چنان تربیت شوند كه بخواهند به اسلام عمل كنند؛ نه اینكه شعار اسلامی بدهند و ضداسلام عمل كنند! امروز مسئول یكی از نهادهایی كه لغزشگاه زیاد دارد، می گفت: چون ما بسیجی هستیم و بسیجی ها را به كار گرفته ایم، كارهایمان خوب شده است. این جور سخنگفتن باعث می شود مردم بخندند. كجا بسیجی اند؟! كجا كار آن دستگاه درست شده است؟! روز به روز خراب تر شده است! شعار بسیجی و انقلابی می دهیم و ضد آن عمل می كنیم! چه كسی را می خواهیم فریب دهیم؟! یا اسلام را نشناخته ایم یا نمی خواهیم اجرا شود!

 راه صحیح برای اصلاح جامعه، سامان دادن به نهاد آموزش و پرورش است. نهادی كه به ما بگوید اسلام چیست و نسل آینده را به گونه ای تربیت كند كه اسلامگرا باشند. یكی از مؤلفه های آموزش و پرورش باید این باشد كه هركس وارد این نهاد می شود، اسلام را یاد بگیرد. شما بحثهای تلویزیونی و رادیویی را درباره مسائل تربیتی ببینید؛ تمامش ترجمه شده مطالب غربی است! این كجایش اسلامی است؟! سه دهه از انقلاب اسلامیمان می گذرد؛ ولی در یكی از رشته های علوم انسانی هم نتوانسته ایم درست اسلام را پیاده كنیم. هنوز عزم جدی برای این كار وجود ندارد. یك گله را همینجا عرض كنم تا به گوش مسؤولان برسد: در دولتهای سابق ما پیشنهادی كردیم، وزیر قبول كرد؛ ولی در عمل اجرا نشد. در این دولت پیشنهاد كردیم، وزیر هم قبول كرد و برای اجرای آن دستور مؤكد داد؛ اما در دقیقه 90 به ما خبر دادند كه اجرا نمی شود! استاد و وقتش را تنظیم كردیم؛ ولی دقایق پایانی به ما اطلاع دادند كه اعتبارش تأمین نشده است!

 اگر كار در خود هیأت دولت درست می شد، خیلی خوب بود. یك قدم كه پایین می آید، دست مدیرهای میانه می افتد، همانها هستند با همان افكار و با همان منش گذشته. اگر در كارشكنی تعمد نداشته باشند، باید خیلی از آنها ممنون باشیم

 




طبقه بندی: جزوات و مقالات،
برچسب ها: علامه مصباح، فرهنگ،
ارسال در تاریخ سه شنبه 21 دی 1389 توسط بی قرار